دوستت دارم قد یه بشكه بنزین، خاطرخواتم قد یه پمپ بنزین، روز تولد تو بهترینم، هدیه بهت میدم یه كارت بنزین
نوشته شده به دست میلاد در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:27 موضوع | لینک ثابت

|
دوست الاهی تو بمی ری من بمونم سرقبرت بيام روزه بخونم الاهی سرخک و عريون بگيری تب مالت و فشار خون بگيری اگر بردی از اينها جان سالم الاهی درد بی درمون بگيری ای دوست ای دوست به جهنم که مرا دوست نداری از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاری اگر روزی بجز من يار بگيری الاهی تب کنی فرداش بميری الاهی تب کن فرداش بميری...... | |
نوشته شده به دست میلاد در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 18:37 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده به دست میلاد در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده به دست میلاد در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت
خواستگاری
يك روز يه مرده ميره خواستگاري . ازش ميپرسن شغل شما چيست؟ روش نميشه بگه قصابي دارم ميگه من لوازم يدكي گوسفندي دارم
مارکبری
| يه روز يه ماركبري ميره تو حموم زنونه همه داد ميزنن ماره ميگه خانوما نترسيد كبري هستم | ||
|
چیستان
ان چيست كه زمستان خونه رو گرم ميكنه و تابستان روي درخته؟
کلاس درس
يه روز يه خروسه سركلاس به مرغه ميگه يه نوك ميدي |
نوشته شده به دست میلاد در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت
ببخشیدا
اقا مگه شیرا دل ندارن![]()
اگه تو رو هم بزارن تو قفس به همین روز میوفتی دیگه![]()
البته بعضی از پسرا هنوز تو قفس نرفته اینطوری هستن![]()
البته دخترا هم اینطوری هستن
شاید این شیره (نر نبوده) شاید ماده بوده![]()
نوشته شده به دست میلاد در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت
اینم تصاویر خنده دار(هه هه هه)





نظر فراموش نشهههههههههههههههههههه
نوشته شده به دست میلاد در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت
جلسه خواستگاري
مادر داماد : ببخشید شما کبریت دارید؟
مادر عروس : وا ... کبریت واسه چی؟
مادر داماد : واسه اینکه پسرم سیگارش رو روشن کنه!
مادر عروس : مگه داماد سیگاریه؟
مادر داماد : سیگاری که نه. هروقت مشروب می خوره سیگار هم باید باهاش بکشه!
مادر عروس : پس داماد مشروب هم می خوره؟!
مادر داماد : همیشه که نمی خوره. هر وقت تو قمار می بازه مشروب می خوره!
مادر عروس : پس داماد قمارباز هم هست!
مادر داماد : خودش که این کاره نبود. دوستهاش تو زندان یادش دادند!
مادر عروس : پس داماد زندان هم رفته!
مادر داماد : آره معتاد بود انداختنش زندان!
مادر عروس : پس داماد معتاد هم هست!
مادر داماد : آره زنش لوش داد!
مادر عروس : زنش!!!
نوشته شده به دست میلاد در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت
روزی که نگاهم به نگاهت افتاد
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
نوشته شده به دست میلاد در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت
دوست دختر
تركه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟
داداش
خواهرها چند نوع داداش دارند؟ 1.داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجانی بگیرن 2.داداش خرزور تا در مواقع لزوم حال بعضی ها را بگیره 3.داداش خوش تیپ و پول دار تا به دوستانش بگه این بی اف منه 4.داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنویسه 5.داداش ماشین دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه 6.داداشی كه چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش
سیل
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره . عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده , مو يه خاکي تو سروم مي کونوم
نوشته شده به دست میلاد در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 7:38 موضوع | لینک ثابت
از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز
نمیدانم از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت درگرمای
وجودش غرقم نمیدانم از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت در
هزار رنگ آن باخته ام نمیدانم از زمستان پرسیدم عشق یعنی
چه؟گفت سرد است و بی رنگ
نوشته شده به دست میلاد در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 7:0 موضوع | لینک ثابت
آقايان پاسخ مي دهند!!
برخي خانم ها مثل چي هستند ؟
خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند :
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
خانم ها خيلي زرنگ هستند :
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
نوشته شده به دست میلاد در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت
|
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
|
نوشته شده به دست میلاد در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * --------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده به دست میلاد در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت
|
|
نوشته شده به دست میلاد در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
امروز من خیلی عسبانی شدم
اصلا حالم به هم خورد درهمین وقت یه
بچه ی لوس که میگه خیلی با حالم میاد به وبلاگ من ومیگه بابا جمع کن
حالم رو بدتر خراب می کنه اصلا می گم راجب این پسر حرف بزنیم هرکه
می دنه این پسر کی نظر بده دیگه باشه؟ راستی داشت یادم می رفت
عکس اون پسر هم این شکلی![]()
نوشته شده به دست میلاد در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت
اینم چند تاعکس خفن دیگه

برای دیدن همه ی عکس ها روی ادامه ی مطلب
نوشته شده به دست میلاد در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت
اینم عکس های باحال برای شما

نوشته شده به دست میلاد در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 7:9 موضوع | لینک ثابت
بایه بیت شعر ازحافظ چطورین؟؟؟
عشق رخ یاربر من زارمگیر
برخسته دلان رند خمار مگیر
نوشته شده به دست میلاد در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 22:39 موضوع | لینک ثابت
حکایت شخصی را اسبی لاغر بود.گفتند:چرااین راجونمی دهی ؟ گفت:هرشب ده من جومی خورد .گفتند:پس چراچنین لاغر است؟گفت :یک ماهه جوش نزد من به قرض است .
نوشته شده به دست میلاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 6:39 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره من

سلام دوستان گلم.
خیلی ممنون که به وبلاگ من اومدین.
امید وارم از این وبلاگ خوشتون بیاد.
لطفآ نظرات خودتون رو راجب وبلاگ بگین.
دوستون دارم.
موفق باشید.
فهرست اصلی
دوستان گلم
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY